دو ساعت قبل« مصطفی» را در خواب دیدم ،
در عالم رویا با داداش شهیدم مصطفی و جمعی از همرزمان او در بارگاه منور امام رضا(ع) بودیم انگار هیچکدام از دوستان مصطفی را نمی دیدند و او فقط در نظر من ظاهر بود ... پس از چندی گفت و گو دستش را گرفتم وبا خنده از او پرسیدم : «آیا من هم شهید می شوم؟»
ومصطفی پاسخ داد :
« به زودی به ما می پیوندی!»
خواستم سوال دیگری از او بپرسم که از خواب پریدم!
مرتضی شمسا - ساعت 12 ظهر ۱۳۶۵/۷/۲۵ (نقل به مضمون)
...و چند ماهی بیشتر نگذشته بود که مرتضای پانزده ساله در عملیات کربلای 5 جاودانه شد و در کنار برادرشهیدش مصطفی در« بهشت صادق(ع)» بوشهر آرمید.