تبليغاتX
معــبـــــــر - شرش را بکنیم!!
عاشقان با عشق یک معبر زدند ........ معبری از خویش، تا دلبر زدند

«یاسر»از دوستان باصفای اصفهانی ما بود-البته هنوز هم هست- باصفا  واهل حال!سراپا خوبی بود، از ابتدای کار هم همراهمون بود، تنها اشکالش این بود که «سلسله مراتب» را نمی فهمید !! کاملا خودسر بود و بی خیال!تا حدودی هم عجول! تکیه کلامش هم این بود:«شرش را بکنیم»

از هر چیزی بحث می شد سریع می گفت:« یاالله معطل نکنید، شرش را بکنیم!»

اگر می خواست کاری را سریع انجام دهد، می گفت:«شصت تیر تمومش می کنم!»

می گفتیم ، یاسر ، پل شناور!... می گفت:«شصت تیر میرم اصفهان حلش می کنم»

می گفتیم: یاسر ، بتون ریزی!... می گفت:«شصت تیر تمومش کنیم ،شرش را بکنیم!»...دیگه به فکر این نبود که دوازده کیلومتر آب گرفتگی جاده را چطوری باید بگذریم!!

از هر دری بحث می شد ، هر کاری که باید انجام می شد ، اقا «یاسر» کلامش این بود:«شصت تیر تمومش کنیم، شرش را بکنیم»

...پشت « یادمان شهدا» «جاده تفحص» بود، این جاده باید به «دژ استانداری » وصل می شد،...تمام منطقه را هم آب فرا گرفته بود.

...پس از یک هفته تلاش ، سرانجام با عکس های هوایی مشخص شد که جاده تفحص در کجا قطع شده و چند متر تا دژ استانداری فاصله دارد...، فاصله چندانی نبود ، ...بحث بر سر این بود که باید این جاده هر چه زودتر وصل بشه به دژ...«اقا یاسر» مثل همیشه پرید وسط و با لهجه شیرین اصفهانی اش گفت:

«اینکه بحث نداره! دوتا لوله می اندازیم تو ، آب می ریزیم روش!!!»

همه بچه ها با  « یاسر» در انداختن لوله موافق بودند ولی نظر بچه ها این بود که روش «خاک» بریزند نه «آب»!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 22:10  توسط راوی  |